اولياء الله آملى

100

تاريخ رويان ( فارسى )

پيوست . داعى او را استقبال كرد « 1 » و هم در آن روز هزار بار هزار درهم در صد صره كرده ، براى او بفرستاد ، به غير از آلات و اسباب و جامه‌هاى ديگر و از براى او از اسب به زير آمد و هديه‌هاى بسيار بداد و مدتى او را در آمل ، عزيز و مكرم بداشت و چالوس و رويان از براى او نامزد كرد و او را گسيل كرد . چون به ناتل رسيد ، بفرمود تا در كوزهء فقاع زهرش دادند و هلاك كردند و همان‌جا بر سر پول ايشان مدفون است « 2 » . ديگرباره رافع را با عمرو ليث خصومت افتاد ، از او بگريخت و با گرگان آمد و با داعى عهد كرد و به استراباد رفت . داعى در آمل بود . رافع پيش اصفهبد رستم بن قارن فرستاد كه من با داعى صلح به اخلاص نكردم ، بيا تا به همديگر پيونديم . اصفهبد رستم به استراباد رفت . از براى اصفهبد خوان به تكلف بنهاد و بر سر طعام اصفهبد را بگرفت و بند برنهاد و به كهستان تاخت و جمله مال و خزاين اصفهبد را بستاند . و علم سپيد داعى را به گرگان و جاجرم و دهستان برد و براى او بيعت از مردم بستاند . تا در ماه رمضان سنهء اثنين و ثمانين و مأتين ، اصفهبد رستم در بند فرمان يافت . داعى از همه جوانب آسوده شد و آوازهء همت و عدل و سخا و مروت او در جهان فاش گشت و فضل او را شرح نتوان داد « 3 » . حكايت آورده‌اند كه عبد العزيز عجلى در حق او قصيده‌اى گفت لامى . سى هزار درهم در حق او عطا فرمود و هر سال سى هزار درهم سرخ به مشهد امير المؤمنين

--> ( 1 ) - مطالب بالا با شرح بيشترى در صفحات 253 و 254 ج 1 تاريخ طبرستان آمده است . ( 2 ) - و هم آنجا به پول ليشام مدفونست ( تاريخ طبرستان ج 1 ص 255 ) ( 3 ) - مطالب بالا با شرح بيشترى در ج 1 تاريخ طبرستان صفحات 255 و 256 آمده است و سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان خود ص 211 - 213 مطالب بالا را نقل كرده است .